خرید بک لینک

قسمت آخر
غذایی که برای ۲ نفر در نظر گرفته بودن ، در واقع سهم ۴ نفر بود که هر کدوم از مهمونها می تونست به اندازه غذای یک نفر رو توی ظرف یکبار مصرف جمع کنه و ببره خونه .
وسط های پذیرایی ، باز خادم ها پیداشون شد ، با پارچ های بزرگ " نوربلن " که آب خنک توی لیوان ها می ریختن ، باز هم یکی یکی و با نظم و ترتیب .
غذا که تموم شد ، همه ظرف های یکبار مصرفشون رو توی کیسه های پلاستیکی که برای همین منظور ، کنار مجمعی ها گذشته بودن بسته بندی کردن و منتظر بخش بعدی برنامه شدن .
باز خادمین اومدن و به همون ترتیبی که چیده بودن ، سفره و ملحقاتش رو جمع کردن ، یعنی باز یک نفر به زانو مینشست و مجمعی ها رو یکی یکی جمع میکرد و میداد به یکی از خادمین که بالای سرش ایستاده ، بعد نفر دوم جلو میومد تا آخرین مجمعی از سالن خارج بشه .
سفره هم تمیز و جمع شد ، اما باز مراسم تموم نشده بود . از چهره های آروم اونهایی که قبلا هم تو مراسم شرکت کرده بودن معلوم بود که باز یه برنامه دیگه تو راهه . بله اینبار پذیرایی با شیر کاکائوی داغ توی مینی فنجان های چینی خوش نقش و نگار .
این قسمت هم زیاد طول نکشید و آخرین محموله پیش بینی شده هم سرازیر شد ، فنجان ها رو جمع کردن و رفتن بیرون ، ولی اینبار درهارو هم پشت سرشون بستن !
یک دقیقه که گذشت ، در ها با هم باز شدن و اینبار خادم ها جلوی در ایستاده بودن ، درست مثل صاحب خونه که برای بدرقه مهمون ها با لبخند دم در می ایسته .
بلاخره مراسم بعد از حدود دو و نیم ساعت تموم شد و هوای خنک کوچه ، پوست صورتمون رو که به خاطر پرخوری ، داغ شده بود نوازش کرد .
تجربه خوبی بود ، ولی از اون دسته تجربیات که اگر تکرار بشه مزه ش از بین میره .
البته به نظر من .

برچسب: نویسنده: javadmoradi تاريخ: جمعه 13 بهمن 1391 ساعت: 18:08

صفحه بندی