خرید بک لینک

قسمت دوم

این بارکه اومدن تو باز از دورترین نقطه مجلس شروع کردن و در حالی که به زانو جلوی مدعوینمینشستن ، حضار یکی یکی دستها رو شستن و با حوله خشک کردن ،عین مردهای قدیمی .

کارآفتابه لگن که تموم شد ، بیرون رفتن و چشم های من و اونهایی که اولین بارشونبود این مراسم رو میدیدن به در دوخته شد .

چنددقیقه بعد ، باز جلوی درها ظاهر شدن ، ولی اینبار سه نفر به سه نفر ، توی دست هرکدوم ، یه سینی بزرگ بود که پارچهسفید تا شده ای گذاشته بودن ، باز رفتن اون سر حسینیه و شروع کردن با حوصلهو سلیقه سفره انداختن . بوی نون تازه و برنج زغال پز هم از پشت سرمون که حیاطبود خبر از یه پذیرایی هم شان ادامه مراسمی که اجرا میشد میداد .
بالاخره نون های تازه هم وارد شدن و باز با آرامش و متانت فراون سفرهآماده تر شد .آخرین بار که خادمین با حرکت دسته جمعی اومدن تو ( یعنی من اون موقعفکر میکردم آخرین باره !) مجمعی های بزرگ مسی تو دستشون بود که برای دو نفر یکیآوردن و گذاشتن تو سفره
.

بشقابهای گل سرخی و گندمی قدیمی با کاسه ها و پیاله های طرح دار که اقلا ۵۰ سالشون میشد برای تناول پلو و قرمه سبزی و آش دوغ ( آش سنتی اردبیل ) به علاوه مرغ مسما وپیچاق قیمه ( خورشت سنتی آذری ) توی هر مجمعی در هم نشسته بودن ، البتهلیوان های قدیمی بلند و گشاد با مارک آرکوروک فرانسه دور از چشم های کاونده من وامسال من نبود

برچسب: نویسنده: javadmoradi تاريخ: جمعه 13 بهمن 1391 ساعت: 18:08

صفحه بندی