خرید بک لینک


قسمت اول




حسینیه محله اوچدکان اردبیل ، خیلی راجع بهششنیده بودم ولی اولین بار بود که می دیدمش ، اون هم توی یه مراسم سنتی و رسمی .

ساختمان اصلی حسینیه یه ۴ دیواری ساده و مرتفعه که غیر از آهن هایسقفش همه چیش بوی عزاداری های قدیمی بابا بزرگ هامون رو میده .

درهای چوبی قدیمی ، لاله ها ، پرچم های قاب گرفتهوقفی ، عکس های سیاه و سفید بزرگ رو دیوار و حتی اون چلچراغ بزرگکه از وسط آویزون بود و خاموش ، علتش رو بعدا فهمیدیم .

قرار بود شام بدن ، ۱۵ شب تو ایام محرم و صفر این کار انجام میشد و اونشب ، شام آخر بود و من مهمان اتفاقی اون سفره .

حدود ۱۰۰ نفر نشسته بودن ، ظاهرا طبقه پایین هم همین تعدادبودن و ما ندیدیمشون ، ۶ ردیف دو تا دو تارو به رو در سکوت و عطر گلابی که از بالای تشت خانه تو هوا پخش میشد نشسته بودیم ومنتظر حرکت خادمین حسینیه که با کت و شلوار مشکی جلوی سه تا در ورودی تالارایستاده بودن و منتظر شروع برنامه .

تالار که پر شد ، چلچراغ وسط روشن شد و با روشنشدن اون , خادمین ۲ نفر به دو نفراومدن تو با سینی های کوچکی که اینجا بهش ( زیر ) گفته میشه ، توی هر زیر هم یهاستکان چای روی پایه و یه قندون مینیاتوری با فوقش ۱۰ حبه قند و یه قاشق چای خوری , تا آخر تالار رفتن وچای هارو جلوی مهمان ها گذاشتن و این کارو برای همه تکرار کردن

همه چای هارو شیرین کردن ، حتی من که از چای شیرینبدم میاد ...

استکان ها که جمع شد قرآن پخش کردن ، یه حزببرای هر نفر و یه نفر هم رفت پشت میکروفون و با صوت قرآن خوند ، بعداومدن و قرآن هارو هم جمع کردن ، باز خادمین دو تا دو تا جلوی در منتظر ایستادن تامرحله بعدی ، این دفعه تو دستشون آفتابه لگن بود ...

برچسب: نویسنده: javadmoradi تاريخ: جمعه 13 بهمن 1391 ساعت: 18:08

صفحه بندی